حبيب الله الهاشمي الخوئي

59

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

بشكايت أو گوش ندهد وعرض حالش را بتو نرساند وبازرس از بيم آنان وترس تو بپذيرد وپيوسته مظلوم بيچاره نزد أو رفت وآمد كند وبدو پناه برد واستغاثه نمايد واو امروز وفردا كند وبهانه بتراشد وچون بجان آيد وتو بيرون آئى برابرت فرياد كشد وناله سر دهد دربانانت أو را بسختى بزنند وبرانند تا عبرت ديگران شود ، وتو بچشم بنگرى ومانع نشوى با اين وضع چگونه مسلماني بيايد . داستانى در داستانى من در روزگار جوانى بچين مسافرت مىكردم ، در يك سفري پادشاهشان بكرى دچار شده بود وسخت مىگريست ، نديمانش أو را دلدارى مىدادند وبشكيبائى مىكشانيدند گفت : من از درد خود گريه ندارم ولى بر مظلومان دربارم گريه ميكنم كه مىنالند وآواز ناله شان را نمىشنوم ، سپس گفت : اگر گوشم رفته چشمم بر جا است ميان مردم جار بزنيد كه جز مظلوم جامه سرخ نپوشد ، وهماره بامداد وپسين بر فيل سوار مىشد وگردش ميكرد تا مظلومى را بچشم خود بيند ودادخواهى كند . اين مرديست مشكر بخدا كه با مشركان چنين مهربانست واز خود دريغمند ونگران ، تو مردى هستى خداپرست واز خاندان نبوت ، مهر تو بر مسلمانان جلو خودخواهيت را نبايد بگيرد اگر براي فرزندانت مال جمع مىكني خدا بتو نموده است كه كودكى از شكم مادر در افتد در روى زمين پشيزى ندارد وبر هر مالي دست بخيلى گذاشته است كه نگهش دارد ، ولى خدا پيوسته لطف خود را شامل حال كودك سازد تا مردم را بدو راغب كند ، تو نيستى كه عطا ميكنى ولى خدا است كه هر چه بهر كه خواهد عطا ميكند ، واگر بگوئى جمع مال براي تقويت سلطنت تواست خدا براي تو وسيله عبرت از بني اميّه فرآهم كرده كه جمع زر وسيم وآماده كردن ساز وبرگ ولشكر واسب واستر وشتر در برابر إرادة إلهي بزوال ملكشان فائده نداشت ، واگر بگوئى جمع مال براي يك هدف عالىتر از مقامي است كه دارى بخدا بالاتر از مقام تو مقامي هست ولى ادراك آن ميسر نيست مگر از راهى كه مخالف راه تو است ( يعني زهد وقطع طمع از دنيا ) .